خبرگزاری حوزه | مهدی عظیمیمیرآبادی، تهیهکننده سینما و تلویزیون در گفت وگو با خبرگزاری حوزه با بیان اینکه هنر در تراز تمدن اسلامی، نه ابزاری برای سرگرمیِ صرف، بلکه رسانهای برای تبیینِ عالیترین مفاهیمِ معرفتی است، اظهار کرد: جریان اصلی سینمای ما در دهههای اخیر، گاه چنان درگیر روزمرگی و قصههای کوچک شده که رسالتِ تبیینِ مفاهیمِ کلانِ اندیشگی را به فراموشی سپرده است. یکی از همین مفاهیمِ بلند که میتواند جانمایه آثار فاخر و اثرگذار باشد، مسئله «ولایتمداری» است؛ موضوعی که ریشه در جانِ تاریخ اسلام و محوریتِ امیرالمؤمنین علی (ع) دارد.
وی در ادامه با تشریح چگونگی به تصویر کشیدن این مفهوم در آثار نمایشی گفت: اصولا مفهوم ولایتمداری را نباید فقط در سخنرانیها یا بازسازی یکبعدی تاریخ رویدادها محدود کرد. ما در سینما عادت کردهایم که تاریخ را به صورتِ «مستندگونه» یا «خطی» روایت کنیم، در حالی که ولایتمداری، یک «جوهر» است که باید در لایههای دراماتیک اثر حلول کند. برای انتقال این معنا به مخاطب، باید بر انتخابهای آگاهانه و دشوار شخصیتها تمرکز کرد؛ لحظاتی که در آن، قهرمانِ داستان بر سر دوراهیِ ماندن یا رفتن، و هزینه دادن یا رفاهطلبی قرار میگیرد. نشان دادنِ این لحظاتِ سخت و دراماتیک از وفاداری به ولایت در بحرانها، همان چیزی است که مخاطب را درگیر میکند.
عظیمیمیرآبادی در پاسخ به این پرسش که چگونه میتوان از شعارزدگی در اینگونه آثار پرهیز کرد، افزود: شخصیتپردازی غیرشعاری، نکتهی مغفولی است که میتواند با تصویر کردن انسانهای مردّد که در حال چالش و درگیری فکری و ذهنی در این باره هستند، این مفهوم را عمیقتر در باور مخاطبان بنشاند. ولایتمداریِ یک انسانِ کامل، وقتی برای مخاطبِ امروز باورپذیر میشود که ما سویهی انسانی و چالشهای درونی او را نیز به تصویر بکشیم. این یک واقعیتِ غیرقابل کتمان است که عاشقانِ ولایت، حاضرند هزینههای بزرگی از روی معرفت و عشق بپردازند تا همچنان بر مدار ولایت باقی بمانند. تاریخ، مشحون از این ایثارهاست؛ نمونههایی که حتی عقلِ مادیگرا از درکِ آن قاصر است. مثلاً شیعیان در برهههایی از تاریخ، حاضر بودهاند دشمن غدار دستهای آنان را برای زیارت مضجع امام شهید قطع کند، اما دست از آرمان خود برندارند. سینما باید این «معرفتِ هزینه دهنده» را تبدیل به تصویر کند. همچنین میشود این مفاهیم را در لایههای آشکار و پنهان قصهها و داستانهای معاصر آثار فیلم و سینما هم گنجاند، بدون آنکه نیاز باشد از فلان واقعه تاریخی یا فلان شخصیت، مستقیماً نام برده شود. حقیقتِ ولایت در هر زمانهای، جاری و ساری است.
این تهیهکننده سینما در پاسخ به اینکه آیا تصویرگری غدیر فقط به آثار تاریخی محدود میشود یا راههای دیگری نیز وجود دارد، گفت: مسلم است که واقعهی غدیر خم صرفاً یک رویداد تاریخی در قرن اول هجری نیست؛ این ماجرا، بیتردید یک اصل و اساس همیشگی برای طول تاریخ است و پیوندی عمیق با نیازهای بنیادین جوامع بشری به «رهبریِ هدایتگر» دارد. به همین خاطر، سینماگرِ خلاق میتواند آن را در تمام ژانرها و گونههای فیلم و سینما از جمله ژانرهای فانتزی، علمیتخیلی و حتی داستانهای روزمره بازآفرینی و تولید و عرضه کند. برای نمونه، آیا نمیتوان روایتِ انتخابِ یک جانشینِ عادل در یک سازمان مدرن را در قالب فیلمی کوتاه طرح کرد که با در نظر گرفتنِ شرایطِ انتخاب، با اشاره یا بدون اشاره به واقعهی غدیر خم مطرح بشود؟ حتماً شدنی است. غدیر خم به واقع ظرفیت لازم را دارد که هنرمندان و سینماگران آن را در قالب چالشِ همیشگی انسانی برای هر زمان و مکانی به صورت نماد، تمثیل، و استعارههای دیگر بازتولید کنند. وقتی ما از «ولایت» صحبت میکنیم، در واقع داریم از «عدالت»، «حقمداری» و «سپردنِ کار به کاردانِ الهی» حرف میزنیم؛ اینها مفاهیمی هستند که در تمامِ تمدنها برایشان احترام قائلاند.
وی در بخش دیگری از این گفتگو درباره رویکرد به مخاطبِ داخلی و خارجی تصریح کرد: به نظر من، مفهوم واقعهی غدیر خم را نه میتوان در مرزهای ایران یا جهان تشیع محصور کرد، و نه میتوان آن را بدون ترجمه و تفسیر فرهنگی و هنری به سایر ملتهای جهان عرضه کرد. این آثار برای مخاطب داخلی، تعمیقِ هویت، همبستگی آیینی، و پاسخ به شبهات نسل جوان را به دنبال خواهد داشت؛ چرا که نسل جوان ما امروز تشنهی قهرمانانی است که فراتر از منافع فردی، برای یک حقیقتِ قدسی هزینه میدهند. اما برای مخاطب جهانی، ماجرا متفاوت است؛ ما باید یک «سیستمِ جهانشمول» را پیشنهاد کنیم که بر مفاهیمِ غدیر خم، یعنی مفاهیمِ الهی و انسانیِ عدالت، وفای به عهد، رهبری خدمتگزار، و حقگرایی تمرکز دارد. طبیعتاً در آثاری که مخاطبِ جهانی را هدف میگیرد، باید به زبانِ نمادین و ارزشهای مشترکِ انسانی توجه بیشتری داشته باشیم. بهترین راهکار هم به نظرم، تولید آثار چندلایه و متناسب با هر بستر است؛ مثلاً فیلم یا فیلمهای فاخر برای جهان تشیع، انیمیشنهای کوتاه و بلند برای کودکان جهان، و آثار هنرمندانه و تجربهگرا برای شرکت در جشنوارههای بینالمللی خارجی. مهم این است که مفهوم غدیر خم را به مثابه میراثی برای همهی جویندگانِ حقیقت در جهان در نظر داشته باشیم.
عظیمیمیرآبادی در پاسخ به این پرسش که آسیبهای احتمالی در تولید چنین آثاری چیست، خاطرنشان کرد: وقتی وارد حوزههای قدسی و اعتقادی میشویم، لغزشگاهها زیاد است. میتوان آسیبهای احتمالی در اینگونه آثار را در طبقاتِ تحریف واقعه و توهین به مقدسات سایر مذاهب، شعارزدگی، شخصیتپردازی تکبعدی، ضعفِ پژوهش تاریخی، موسیقی ناصحیح، و تجملگرایی بیجا دستهبندی کرد. یکی از بزرگترین خطرات، تبدیلِ یک مفهومِ متعالی به یک «محصولِ سیاسیِ صرف» است. همچنین ایجاد ناامیدی، ترس افراطی، یا جناحبندیهای سیاسیِ زودگذر و امثال اینها هم میتواند به ابزاری برای آسیب رساندن به این واقعه تبدیل شود. غدیر نباید قربانیِ سلیقههای حزبی و جناحی شود.
وی با ابراز نگرانی از آفتِ «اداریسازی هنر» افزود: یک آفتِ دیگر هم هست که متأسفانه به راحتی توجیه میشود و آن پایین آوردن سطح کیفی آثار تا حدِ آثار بیکیفیت و کلیشهای و بازاری برای پر کردنِ قفسههای اداریِ مسئولین جهت بیلانسازی و گزارش به مدیران بالادستی و ارائه به مناسبتهای مختلف است. این یعنی «قتلِ مفهوم» در زیر چرخدندههای دیوانسالاری فرهنگی. هنری که از سرِ تکلیفِ اداری تولید شود، نه «دل» را میلرزاند و نه «جان» را بیدار میکند. این نوع کارها، نه تنها اثرگذار نیستند، بلکه به دلیل ضعفهای ساختاری، مخاطب را نسبت به موضوعِ مورد بحث نیز دلزده میکنند.
عظیمیمیرآبادی در پایان پیرامون راه رهایی از این آسیبها و چگونگی رسیدن به آثاری تراز گفت: راه رهایی از این مصیبت، بعد از احساس مسئولیت و تکلیفمداریِ واقعیِ مسئولانِ فرهنگی، هنری و رسانهای، عبارت است از پژوهشِ قوی، مشاوره با کارشناسانِ توانمندِ همسو و حتی غیرهمسو برای به چالش کشیدنِ زوایای دید، آزمودنِ نتیجه اثر بر گروههای مرجع پیش از اکران عمومی، و حفظِ تعادل میان احساس و عقل، تراژدی و امید، و وفاداری به متن و خلاقیتِ هنری است. ما باید بپذیریم که مخاطبِ امروز بسیار هوشمند است و زبانِ تصویر را به خوبی میفهمد؛ بنابراین نمیتوان با نگاههای تقلیلی و سطحی، حقِ مطلب را درباره ولایت ادا کرد. به هر حال به نظرم باید آثاری ساخت که مخاطب پس از دیدن آن، نه از روی اجبار، بلکه از روی معرفت و محبت بپذیرد که ولایتمداری، سزاوارترین، منطقیترین و زیباترین انتخابِ بشر در طول تاریخ است. هنر باید بتواند این حقیقتِ متعالی را از پیلهی تاریخ خارج کرده و در متنِ زندگیِ امروزِ انسان، به مثابه یک «راهکار برای سعادت» زنده کند.
انتهای پیام










نظر شما